«لیتریک ایزمن» Leatrice Eiseman، مدیر اجرایی شرکت پنتون Pantone که استاندارد رنگهای لباس و صنایع خانگی را تعیین میکند، در این باره گفته است: این رنگ بنا بر ایده تحرک و ایجاد انگیزه برگزیده شده است، پیشبینی هر سالانه رنگ بر پایه نیاز مشتریان و آنچه آنان میخواهند، صورت میگیرد و بلافاصله مورد استفاده طراحان گوناگون قرار میگیرد.
«واشنگتن پست» در این باره نوشته است که جهان سال آینده به رنگ خاکستری نیاز ندارد، جهان به رنگی نیاز دارد که از آن انگیزه، انرژی و شجاعت برای اقدام برخیزد. به همین جهت مؤسسه رنگ «پنتون» بر پایه تحلیل روانشناسان خود رنگ نارنجی مایل به سرخ را به عنوان رنگ سال 2012 برگزیده است.
رنگ سال 2012 مشخص شد !
مدیر اجرایی پنتون در همین باره گفته است که این انتخاب یک انتخاب سلیقهای نیست، ما به نوعی، روح زمانه را درمییابیم و به همه خواستههای دور و برمان نگاه میکنیم.
وی همچنین در این باره افزوده است که مشتری نقشی اساسی در احیای اقتصاد دارد و این نارنجی مایل به سرخ است که آدرنالین تولید کرده و مشتری را به فعالیت بیشتر در راستای خرید تشویق میکند. سالهای گذشته هم صورتی گرم، فیروزهای و زرد هم بر پایه دلایلی خاص برگزیده شده بودند.
هرچند برگزیدن رنگ سال توسط مؤسسه پنتون، تأثیر بسیار بالایی در تعیین رنگ پوشاک و وسایل دکوراسیون خانگی در کشورهای غربی میگذارد، اما این بدین معنا نیست که رنگهای دیگر مورد بیتوجهی طراحان و تولید کنندگان قرار میگیرد، بلکه بر پایه نیاز مشتری این رنگ، رنگ غالب در طراحی و تولید در چنین صنایعی میشود.
دلم خیلی برات تنگ شده (.sh)
و می خواستم بگم
می خواستم بگم که ...
دوستت دارم عاشقانه عارفانه بی بهانه
دوستت دارم باصداقت بی نهایت تا قیامت...

يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ...
يک نفر همدم خوشبختي هاست ،
يک نفر همسفر سختي هاست ،
چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد...
ما همه همسفريم

کاش می دونستی چقدردلم هرروز بهانه ی تورا میگیره
کاش می دونستی
چقدردلم هوای با تو بودن کرده
کاش می دونستی چقدردلم ازاین روزهای سرد
بی توبودن گرفته
کاش می دانستی چقدردلم برای ضرب اهنگ قدمهایت
گرمی نفسهایت، مهربانی صدایت تنگ شده
کاش می دانستی چقدردلواپس توام
كاش...

نمی گم که رو زمین عاشقترینم
نمی گم برای تو من بهترینم
نمی گم که ثروت دنیا رو دارم
نمی گم که قدرت خدا رو دارم
نمی گم که خورشید وماه برات می آرم
نمی گم ستاره تو شبات می آرم
نمی گم قصری از طلا می سازم
نمی گم پلی ازلاله ها می سازم
نمی گم با بودنم غم دیگه مرده
نمی گم خدا تو رو به من سپرده
من می گم معنی عشق من تو هستی
من می گم تنها امید من تو هستی
من می گم یک قلب پاک و ساده دارم
من می گم برای تو هر چی که دارم
من می گم مهرو وفا برات می آرم
من می گم تا جون دارم برات می سازم
من می گم با جون ودل برات می سازم
من می گم غم اگه داری با تو هستم
من می گم تنها با عشقت زنده هستم

(.sh)

چشمانم خیس و لبانم خاموش
دلتنگ و بی تاب
زندگیم افسونیست در دست باد
منم و رویای وهم انگیز ماندن
روز های بر باد رفته
بغضی خموش
در شاهراه حنجره
محکوم به فرسایش بی وقفه ی عمر
در گذشت بی هیجان ثانیه ها
اسیر بودنی ناتمام
زخمیه همیشگی سایه ها
قسمت همین بود
تا آخرین دم حیات دلتنگ!(تینا)



ترانه ای روی زمین افتاده بود قناری کوچکی آنرا برداشت و در گلوی نازک خود ریخت
ترانه در قناری جاری شد با او در آمیخت ترانه آب شد ترانه خون شد ترانه نفس شد
و زندگی... قناری ترانه را سر داد ترانه از گلوی قناری به اوج رسید... ترانه معنا
یافت ، ترانه جان گرفت قناری نیز ، و همه دانستند که از این پس ترانه بودن است..
ترانه هستی است... ترانه جان قناری است...
ایمان ترانه ی آدمی است
قناریِ بی ترانه می میرد و آدمیِ بی ایمان
قطره قطره ات طلاست!
يک کم از طلاي خود حراج ميکني؟
عاشقم!... با من ازدواج ميکني؟!
اشک گفت:ازدواج اشک و دستمال کاغذي؟
تو چقدر ساده اي؛خوش خيال کاغذي!
توي ازدواج ما تو مچاله ميشوي!
چرک ميشوي و تکه اي زباله ميشوي!
پس برو و بي خيال باش،...عاشقي کجاست؟
تو فقط دستمال باش!
دستمال کاغذي دلش شکست،گوشه اي کنار جعبه اش نشست!
گريه کرد و گريه کرد و گريه کرد
در تن سپيد و نازکش دويد خون درد!
آخرش دستمال کاغذي مچاله شد
مثل تکه اي زباله شد!
او ولي شبيه ديگران نشد
چرک و زشت مثل اين و آن نشد
رفت اگرچه توي سطل آشغال؛
پاک بود و عاشق و زلال!
او با تمام دستمال هاي کاغذي فرق داشت!
چونکه در دلش خودش ، دانه هاي اشک کاشت...



اگه يه روز قلب يكي رو شكستي يه ميخ تويه ديوار فرو كردي، اگه يه روز از دلش در آوردي ميخو از ديوار بيرون آوردي ولي چه فايده كه جاي ميخ رو ديوار مي مونه ...

آدم تو زندگيش فقط يه بار عاشق ميشه
اگه حتي به دو بار كشيد، اون عشق نيست
آدم وقتي عاشق شد، حتي يه لحظه هم عشقش رو نميذاره و بره
اگه اين كارو كرد، اون عشق نيست
آدم وقتي عاشق شد، چشمش خود به خود روي همه بسته ميشه
اگه نشد، اون عشق نيست
آدم وقتي عاشق شد، فقط صلاح و خوبيه عشقش رو ميخواد
اگه غير از اين بود، اون عشق نيست
آدم وقتي عاشق شد، يه لحظه نميتونه غم عشقش رو ببينه و آروم بگيره
اگه غير از اين شد، اون عشق نيست



تولد، يعني: آغازِ لاجرم
آغاز درکِ ترس
آغازحس نور
فهم تمايل حريص تناول
اعجاز دفع
آغاز تنگي لباس
فهم صدا وشنيدن قصه هاي دروغ
اسطوره هاي کاغذي
ارتباط در الزام هر کلام
بلغوربي صداي حرفهاي با صدا
آغاز عجب و ريا، دروغ
دشنام، ناسزا
عادت به هرچه حقارت
فروخوردن بغض فشرده در گلو، انتقام
لمس تبسم باران
فرياد باد
رفتن به زير سقف
خفتن در اندوه و دلهره
آغاز رنگ و شعر
جذبه ي جذابِ جذبِ موسيقي
درکِ نفرت
فهم نفس
حس هوا، اميد، آرزو
حبس خندهاي بلند
جارزدن گريه ي جاري
فرار از خود براي کسبِ تجربه، بي خود
و بازرفتن به خلوتِ تنهائي
لمس ناامني با گوش و گوشت
دريغ، افسوس
تاختن با حسرت
هبه ي لحظه ها در بند
جسارتِ بخشش، عفو
توان ديدن در آينه و تحمل شکست، هر آينه
آغاز سفري يکسويه
آغاز فهميدن ِنفهمي و هجرت به جهل مرکب
حس روزهاي هفته
عبور از کنار فصل ها
درک حس تعلق
عشق، عشق
دوباره عشق
و طمع بخشايش در اين معامله
و... خفتن براي هميشه در رؤياي يک تولد ديگر
آرزو خانم تولد عمو صالح عزیزت را بهت تبریک می گیم امید وارم ۱۲۰ سال زنده باشه و ما باز هم تولدش بیایم از طرف بچه های وبلاگ تکه های قلب شکسته ( حمید و حسین و تینا )
دوستان عزیز برای اینکه به تولد عموی آرزو بیاید یه سری به وبش بزنید
www.happybirthday-amooee.blogfa.com
و این هم از کادوی ما به عمو عزیزت

من تو اين دنيا سه تا دوست دارم …
خورشيد ،ماه و تو .
اولي رو واسه خودم دومي رو واسه شبام
ولي تو رو واسه تک تک لحظه هام مي خوام...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خيلي سخته توي پاييز با غريبي آشنا شي
اما وقتي که بهار شد يه جوري ازش جدا شي
خيلي سخته يه غريبه يه وقت به دلت بشينه
بعد بگه هرگز نميخواد تو رو ببينه...!!!

کاش می دانستی چقدر تو را دوست دارم....
کاش می دانستی که تمام زندگی منی و بدون تو این زندگی برایم زیبا نیست...
کاش می دانستی شب و روز ، لحظه به لحظه به یاد تو هستم
.عزیزم با یاد تو زندگی می کنم و به عشق تو نفس می کشم
کاش می دانستی چقدر برای من عزیزی ...
اگر می دانستی هیچگاه خنجر سرد در این دل عاشقم فرو نمی کردی!
اگر می دانستی هیچگاه طاقت دیدن اشکهای مرا نداشتی عزیزم!
کاش می دانستی که تو تمام هستی منی و این دنیا را بدون تو نمی خواهم!
آنچه که تصور می کنی عزیزم باور کن که دوستت دارم ، بیشتر از!
باور کن این قلب عاشقم تنها به عشق تو می تپد و تنها یک نام
و آن هم نام مقدس تو در آن حک شده است....

كاش مي توانستم تمام بغض هاي دوري ز تو را در وجودم نابود كنم
باتمام اقاقي ها مريم ها و رز هاي عالم باغي درزهنم
ميسازم ودرآن با گلهاي نرگس برايت تختي مي گذارم
تاهمچنان بر فرمان روايي ات بر قلبم ادامه دهي
دوستت دارم

هر چند مال من نشدی ولی ازت خیلی چیزا یاد گرفتم.
یاد گرفتم به خاطر کسی که دوسش دارم باید دروغ بگم.
یاد گرفتم هیچ وقت هیچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره.
یاد گرفتم تو زندگیم به اون که بفهمم چقدر دوسم داره هر روز دلشو به بهونه ای بشکنم.
یاد گرفتم گریه های هیچ کس رو باور نکنم.
یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم.
یاد گرفتم هر روز دم از عاشقی بزنم ولی خودم عاشق نباشم...
كاش مي شد بدونی چشام از اون موقع که تو رو دید دیگه هیچکی رو ندید.
کاش می شد بدونی از اون لحظه که دلم به عشقت تپید دیگه این احساس رو جای دیگه ای ندید.
کاش می شد بدونی از اون هنگام که لبم برای تو خندید لبخند رو به هیچکی هدیه نداد.
کاش می شد بدونی از اون وقت که گفتی راه دوست داشتن هرچیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود؛ همه ترسم از این بود که منو فراموش کرده باشد.
و حالا باز جملات زیبایت روبروی چشمانم هستند. جملاتی که هرکدام جان وعشق و
امید را در دلم زنده کرد. جملاتی که نور را در دلم تاباند و مرا به زندگانی امیدوار ساخت.
و اکنون من دیوانه در انتظار تو در تنهایی خودم به سر می برم
و کاش می شد بدانی....

با من بمان ای همصدا ، تا آخره اسم سفر
از جاده های پر خطر ، این خسته را با خود ببر
با من بخوان ای همنوا ، شعر سپید عاشقی
این واژه را با هر زبان ، تنها توئی که لایقی
من صد بیابان عاشقم ، دریای عشقم را ببین
از آسمان قلب من ، گلهای حسرت را بچین
در کوچه های عاشقی ، من عابری دلخسته ام
از من گذشتم با دلم ، چون بر دلت دل بسته ام
در فصل سرد عاشقی ، من گرم پندار توام
در وصف عشقت مانده ام ، حالا پی شعری نوام
در شهر بی سامان شب، با یاد تو من شاعرم
از قصه های شهر شب ، تنها توئی در خاطرم
واین هم چند تا کارت پستال امیدوارم خوشتون بیاد




طراح حمید
عشق نمی پرسه تو کی هستی؟
عشق فقط میگه: تو مال منی.
عشق نمی پرسه اهل کجایی؟
فقط میگه: توی قلب من زندگی می کنی.
عشق نمی پرسه چه کار می کنی؟
فقط میگه: باعث می شی قلب من به ضربان بیافته.
عشق نمی پرسه چرا دور هستی؟
فقط میگه: همیشه با منی.
عشق نمی پرسه دوستم داری؟
فقط میگه: دوستت دارم

یادی، تصویری، خاطره ای ، برای آن هنگام
که فراموش خواهیم کرد روزی چقدر عاشق بوده ایم

آنگاه که خورشید را در قلب تو می یابم
وقتی هفت شهر عشق را با گرمی دستانت آغاز کردم
وقتی معنی دوست داشتن را در نگاه معصوم خنده هایت خواندم
چه می خواهم از تو جز اینکه
بگویم ای بهترینم...
برای داشتنت بهانه نمی خواهم
تو خود ، بهانه ای برای وجود من
باز با تو ، گرمای وجودت ، احساس عمیقت..
دلتنگی های دیدنت را به شوق
همان نگاهی که به نگاهم دادی
همان دستی که در دستم نهادی
همان آغوشی که به آغوشم سپردی
تحمل می کنم
تا از آن آلاچیقی بسازم برای چشیدن طعم خوش با تو بودن


.: Weblog Themes By Pichak :.


